شعر فردوسی به قلم خلیل جوادی



اونا که میمیرن میرن تو برزخ قاطی میشن اهل بهشت و دوزخ
کاره همه اونجا بخور بخوابه تاروزه آخر، که حساب کتابه
اونجا یه سیستم اداری داره واسه خودش ساعته کاری داره
سیستم اونجارو میگن عالیه کله لوازمش دیجیتالیه
فرشته ای هست که کارش اینه صب تا شب اونجا بگیره بشینه
کار که نباشه حوصلش سر میره میشینه با کامپیوتر ور میره
می خواس توی کامپیوتر بگرده رفت تو پروفایله یه پیرمرده
کامپیوتر یکی دو دفه گفت دینگ پرید تو گزینه "دیپورتینگ
فرشته هه دستپاچه شد کلیک کرد کامپیوتره بدجوری جیک و جیک کرد
یهو یه قبره کهنه وا شد یه پیرمرده با شکوه پا شد
ازش سوال کردم اسمت چیه گفت : ابولقاسم فردوسیه
یکی دو روز نشس توی یه میدون دید نمیشه پا شد اومد تو تهرون
زمین نفس کشید برفا آب شد بهار اومد دوباره انقلاب شد
هوای تهرون یه نمه ملس بود مزه زندگی حسابی گس بود
باز شد عید اومد و رختا نو شد فصل شلوغی و بدو بدو شد
شاعره شاهنامه خوشحال شد دستای اون رو شونه هاش بال شد
بعده هزارو چند سال دوری اومده بود چهارشنبه سوری
آتیش روشن جوونا رو دید اونم یه بار از روی آتیش پرید
مامورا اومدن بهش گیر دادن چن نفری دورو برش ایستادن
با حرفاشون کلی بهش نیش زدن گرفتن و ریششو آتیش زدن
شاعره شاهنامه با حاله بد رفتو نشست ریششو با تیغ زد
خلاصه تصمیم گرفت نو بشه صاحب کت و شلوارو پالتو بشه
رفت جلوی مغازه پشت ویترین دید همه لباسا هست مید این چین
مو به تنش همون دقیقه سیخ شد یه خورده واستاد به لباسا میخ شد
مغازه داره گفت : عزت زیاد دایی ، برو کنار بزار باد بیاد
با اینکه چرت و پرت گفت یارو شاعر شاهنامه باز رفت تو
به قوله ما یه خورده پالتار خرید شال و کلاه و شلوار خرید
دستشو تو جیبه بغلش فرو کرد اشرفیه قرنه چهارو رو کرد
شاعره ما بعده خریده هنگفت به شیوه خودش به اون جوون گفت
----------------

شما را چه رفتست کینسان خلید؟ چرا جمله ژولیده و بنجلید؟
چرا سیخ سیخی شده مویتان ؟ چرا مثله زنهاست ابرویتان ؟
تو مردی اگر، چیست آن موی مش؟ برو از سیاوش خجالت بکش
هزارن چو تو لندهور پلید نیرزد به یک موی گرد آفرید
اگر لشکر انگیزد اسفندیار دگر موی مش کرده ناید کار
تویی که به من تکه انداختی گمانم مرا خوب نشناختی
ابولقاسمم بنده ، فردوسیم حکیم زبان آوره طوسیم
کنون زیره این گنبده نیل فام همه مر مرا می شناسند نام
یه لحظه بعد اون صدای کلفت مرده فروشنده به فردوسی گفت
خودت که نه ، میدونتو می شناسم از تو کسی نگفته چیزی واسم
ببینمت ، تو شاعری راس راسی؟ "مریم حیدر زاده" را می شناسی؟
راستی یه چی بخوام ازت بر میاد ؟ ترانه رپ از تو کارات در میاد ؟
پسر خالم می خواد کاست جمع کنه یه چیزایی می خواد سره هم کنه
می خوان براش چیزای مشتی بگی هفش تا شعره شیش هشتی بگی
بیا این یه کاغذو یه خودکار یه چیزایی بگو تو مایه های "شاهکار"
اما تو رو جونه مامانت استاد چیزی نگی که گیر بدن تو ارشاد
---------

شاعره شاهنامه سری تکون داد هیچی نگف، فقط پا شد را افتاد
دید نمی تونه با همه بجنگه هر جا که میره آسمون یه رنگه
بنده خدا دلش می خواس خیلی زود دوباره برگرده همونجا که بود
طفلی نشس همینجور غصه خورد یه روز نوشتند ، که دق کرد و مرد

0 نظرات

ارسال یک نظر